تبليغاتX
سرگشته

سرگشته

هر چه خسته تر باشی خداوند به تو نزدیک تر است
 

کرکس و چکاوک بر روي تخته سنگي که در بالاي تپه اي بلند قرار داشت، با يکديگر برخورد کردند.

چکاوک گفت: صبح به خير آقا!

کرکس با تکبر به او نگاه کرد و با صدايي آهسته گفت: صبح به خير.

چکاوک گفت: اميدوارم همه چيز براي تو خوب باشد آقا!

کرکس پاسخ داد وگفت: آري! همه چيز براي من خوب است. اما مگر نمي داني که من سلطان پرندگان هستم و نبايد پيش از آن که سخن بگويم با من سخن بگويي؟

چکاوک گفت: به نظر مي رسد از يک خانواده ايم.

کرکس با تحقير به او نگاه کرد و گفت: چه کسي گفته است که من و تو از يک خانواده ايم؟

چکاوک پاسخ داد: دوست دارم چنين چيزي را به تو يادآوري کنم. من به اندازه ي تو مي توانم تا بلندي ها پرواز کنم و نيز مي توانم آواز بخوانم و در دل مخلوقات ديگر زمين شادي بيافرينم اما تو هيچ چيز شادي آفرين و لذت بخشي نداري تا به آنان ببخشي.

کرکس خشمگين شد و گفت: شادي و لذت! اي مخلوق کوچک و با ادّعا! من مي توانم تو را با يک ضربه منقار نابود سازم و زير پا  له کنم.

ناگهان چکاوک خود را بر پشت کرکس انداخت و شروع کرد به نوک زدن و کندن پرهايش.

کرکس آزرده از رفتار او و با سرعت تا آنجايي که مي توانست به بالا پرواز کرد تا چکاوک را از پشتش بياندازد اما نتوانست و دوباره روي همان تخته سنگ فرود آمد و بر خشم خود بيفزود و شروع به لعنت سرنوشت خود نمود.

در اين هنگام لاک پشت کوچکي از راه رسيد و با ديدن اين منظره شروع به خنديدن کرد و آنقدر خنديد تا بر پشت واژگون شد.

کرکس با تکبر به لاک پشت نگاه کرد و گفت: اي مخلوق خزنده ي کندرو، اي که تا ابد به زمين چسبيده اي، براي چه مي خندي؟

لاک پشت گفت: خنده ي من از اين است که تو به اسب مبدّل شده اي و پرنده ي کوچکي سوار تو شده است و اين نشان مي دهد که پرنده ي کوچک بودن بهتر است.

کرکس گفت: برو و به کار خود برس! اين يک مشکل خانوادگي ميان من و خواهرم چکاوک است. به غريبه ها ارتباطي ندارد.

 

 

 

در يکي از روزها، « زيبايي» و « زشتي» در ساحل دريا با يکديگر برخورد کردند.

هر يک به ديگري گفت: آيا مي خواهي شنا کني؟

آنگاه هر دو جامه هايشان را از تن درآوردند و شنا کردند.

اندکي بعد « زشتي» به ساحل بازگشت و جامه ي « زيبايي» را بر تن کرد و به راه خود رفت.

« زيبايي» نيز از دريا بيرون آمد اما جامه اش را نيافت و از برهنگي شرمگين شد لذا جامه ي  « زشتي» را بر تن کرد و به راه خود رفت.

ازآن روز به بعد، هرگاه مردها و زن ها با آن دو  رو به رو مي شدند به اشتباه مي افتادند.

اما عده اي بودند که به رغم جامه اي که « زيبايي» بر تن داشت، چهره اي او را مي شناختند و عده اي نيز چهره ي« زشتي» را مي شناختند هر چند جامه اي ديگر بر تن داشت  اشتباه نمي کردند.

 

 

در چهار راهي با او برخورد کردم؛

مردي ژنده پوش که جز جامه و عصا چيزي ديگر نداشت.

بر چهره اش نشاني از دردي عميق بود.

هر يک از ما با ديگري احوال پرسي کرد. سپس به او گفتم:

« به خانه ام بيا و ميهمان من باش».

دعوت مرا پذيرفت...

همسر و فرزندانم در آستانه ي در خانه از ما استقبال کردند و به او خوشامد گفتند. وي نيز به آنان لبخند زد.

سپس همگي در کنار سفره اي نشستيم و از ديدن مردي که وجودش مالامال از سکوت و نا شناخته هاست، خوشحال بوديم.

پس از صرف شام در کنار آتش نشستيم و از سرگشتگي او پرسيديم.

هر شب يک داستان برايمان نقل مي کرد.

و آنچه اکنون بازگو مي کرد خلاصه اي از روزهاي تلخش بود؛

داستان هاي که با لطافت بيان مي نمود و با دل ها نزديک بود.

اين داستان ها اثري داشت از گرد و خاک راهش و اندکي از سختي هايي که با آن روبه رو شده بود.

و چون پس از سه روز ما را رها کرد، نه تنها احساس نکرديم که ميهماني از پيش ما رفته است بلکه او را يکي از اعضاي خانه مي شمرديم که در باغ بسر مي برد و هنوز وارد خانه نشده است.

 

 

به نام يزدان پاک

سلام

حرفام طولانيه...خسته ميشي...پس مقدمه چيني نمي کنم. بعد از کلي بالا و پائين کردن بالاخره تصميم نهايي رو گرفتم. حتماً با خودت ميگي اينگار مي خواسته تصميم کبري بگيره...خب راستم ميگي. اما تصميم تصميمه، چه صغري چه کبري و چه بقيه دوستان.

خيلي ها جبران خليل جبران رو مي شناسند، خيلي ها نوشته هاشو خوندن، و حتماً خيلي ها هم خوششون اومده.( توئي که خوشت نيومده نميگم در اشتباهي آخه هر کسي يه نظري داره.)خليل جبران نوشته هاي زيادي داره که شايد دوست داشته باشي بخوني اما:

1)اهل کتاب خريدن نيستي.

2) زورت به پولش نميرسه.(هر چند قيمت آنچناني نداره)

3)حوصله ي کتاب به دست گرفتنو نداري.

4)جايي رو سراغ نداري که کتاباشو داشته باشن.

5)منتظر موندي من برات بنويسم.

6)همه ي موارد

7) هيچ کدام

8) بچه تو بشين درستو بخون.

در هر صورت اگه دوست داري بسم الله... . بخونش، شايد از خيلي هاش خوشت نياد اما بعضي هاش واقعاً عاليه.پيشنهاد بده به من، بگو چه کتابيو مي خواي برات بنويسم يا کدومش با روحيت سازگارتره.اگه سوالي در مورد اين کتابا داري بپرس، شايد بتونم جوابتو بدم. اصلاً انتقاد کن؛ از من، از جبران. روش فکر کن. اکثر نوشته هاش عمقيه. به خدا به درد مي خوره. تنبلي نکن...بخون...فکر و روحتو باز ميکنه.

در حال حاضر من 14 کتابشو دارم که ترجمه ي حيدر شجاعي هست. نميدونم از اين سري، کتاب ديگه اي مونده يا نه. اگه آره بهم بگو. باشه؟

کتاب هاي خليل جبران: گورکن، اشکي و لبخندي، شعله کبود، ماسه و کف، نغمه ها و موسيقي، سکوت من سرود است، عيسي پسر انسان، سرگشته، مريم مجدليه، ديوانه و خدايان زميني، پيامبر، ارواح سرکش، بالهاي شکسته، عروسان دشت.

اول از سرگشته شروع مي کنم. اون کتاب سبزه( سبز روشن). نمي خوام اول راهي خسته شي. داستاناش بسيار کوتاه و زيباست.

باشيد تا باشيم.                                             

درباره وبلاگ

مي توان گفت اين نوشته ها جز وبلاگ تلخ ترين سوگند است. اما چون نوشتنشان وبلاگ را کمي شلوغ مي کرد تصميم گرفتيم آنها را در وبلاگ ديگري جمع کنيم تا شما دوستان راحت تر بتوانيد پست ها را بخوانيد. همواره در انتظار همکاريتان مي مانيم.
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه


بزگترین منبع کدهای جاوا

RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

khalil-jebran

No1

http://khalil-jebran.blogfa.com

سرگشته


مي توان گفت اين نوشته ها جز وبلاگ تلخ ترين سوگند است. اما چون نوشتنشان وبلاگ را کمي شلوغ مي کرد تصميم گرفتيم آنها را در وبلاگ ديگري جمع کنيم تا شما دوستان راحت تر بتوانيد پست ها را بخوانيد. همواره در انتظار همکاريتان مي مانيم. هر چه خسته تر باشی خداوند به تو نزدیک تر است Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt
*
*
*
*

<
ما هميشه صداهاي بلند را مي‌شنويم، پر‌رنگها را مي‌بينيم و سختها را مي‌خواهيم غافل از آن كه خوبها آسان مي‌آيند، بي‌رنگ مي‌مانند و بي‌صدا مي‌روند
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
>